کتب و مقالات

شعرفرمیتن

من به جبران خزان کردن باغ

عکس یک دسته گل میخک سرخ

روی دیوار اتاقم

روزی، خواهم کاشت

روبرویش

شاید

بکشم پنجره‌ای

تا نفسی تازه کند

و کنارش بنویسم پررنگ

عشق را دریابید

کویری‌ام و زاده کرمان، پدرم قاضی و وکیل دادگستری بود و با آنکه در جوانی او را از دست دادم اما خوب می‌دانم که همواره از آزادی و آزادگی دفاع کرد و مادرم که آموزگار ساکتی بود به جز کتاب‌های دبستان به دانش‌آموزان که من هم یکی از آنان بودم شیکبائی و مهرورزی را آموخت.

بیاد دارم که از اوان کودکی، همان وقت که توانستم برپاهای خود بایستم و از پنجره اتاق نشیمن بیرون خانه خشتی قدیمی را تماشا کنم شعر گفته و نوشته‌ام و از همان روزها بود که همیشه برحاشیه دفتر و کتابهایم شعری نقش می‌بست و این دو دهه گذشته شبها که دیرهنگام به خانه برمی‌گردم کاغذهای تاخورده و مچاله شده‌ای را از جیب لباسهایم بر روی قفسه کتابهایم که روی هریک شعری را یادداشت کرده‌ام رها می‌سازم و اگر در سال‌های گذشته همت همسرهمراه و همرازم و در این دو، سه ساله اخیر تلاش دخترم در گردآوری و نگهداری این کاغذها نبود، این شعرها نیز در کنار بسیاری از شعرهای دوران کودکی و نوجوانی و درگذر روزها به فراموشی سپرده می‌شد.

از سال ۵۳ تاکنون همیشه و به صورت رسمی دانشجوی دانشگاه بوده‌ام اما همیشه چه در آن هنگام که با درس و کتاب‌های رشته کامپیوتر و چه آنگاه که با بحث سازه‌های فولادی و بتنی و چه زمانی که با مقوله‌های شهر و شهرسازی درگیر بوده‌ام این عادت دیرینه شعرگفتن را فراموش نکرده‌ام و شعرهای این دفتر که گزیده‌ای بی‌قاعده از شعر روزگاران کودکی و جوانی تا امروز است یادگاری از کلاس‌های درس، هنگام کار، قدم زدن در کوچه‌ها، گذر از خیابان‌ها و لحظه لحظه زندگی من است.

کویری‌ام و کویر را با تمام زیبائیهایش دوست دارم، کویرجائی است که تا چشم می‌بیند دشتی پهن است و فراخ با ناهمواری‌های اندک که در انتهایش آسمان به زمین می‌پیوندد و آنجاست که هیچ چیز زشت و پلید را مجال پناه گرفتن و پنهان شدن در پشت درختان سر به فلک کشیده و یا کوه‌های استوار نمی‌ماند، آنجا که بوته‌های کوچک سرد و گرم روزگار چشیده‌ای پای برزمین می‌فشرند و در برابر تند بادها مردانه می‌ایستند، آنجا که بارانش فقط برلب‌های تشنه می‌بارد، آنجا که بادهایش یک شبه تپه‌های ریگ را از جا برکنده و با خود می‌برند، آنجا که گرمی آفتاب تابستان و سوز سرمای زمستان تا مغز استخوان مردمانش فرو می‌رود و ستارگان آن شب‌های تیره را نور باران می‌کنند و گمراهان را ره می‌نمایند و در کویر است که گرمی را، عشق را، قناعت را، بردباری و شکیبائی را، همت و پایمردی را و مهم‌تر از همه خدا را می‌توان احساس کرد.

زندگی را بسیار دوست دارم که همه چیز و همه جا را زیبا می‌بینم اما گاه نازیبائی‌هائی که من و تو نقش زده‌ایم بسیار اندوهگینم می‌کند و در پی آن به شعر و صفحه‌ای کاغذ پناه می‌برم.

از کودکی نقاشی را دوست داشتم اما هیچگاه نقاشی نکرده‌ام و همیشه این افسوس با من بوده است.

در شعرهایم به هیچ قاعده‌ای پای‌بند نبوده‌ام و خواسته‌ام هرآنچه را که می‌بینم و می‌دانم و می‌فهمم بدور از هر الزام و اجباری و وابستگی و دلبستگی به قالبی خاص بسرایم هرچند که در استفاده از قالب‌های شناخته شده نیز آنجا که نیازی دیده‌ام دریغ نکرده‌ام اما همیشه بر دو ویژگی در شعرهایم اصرار داشته‌ام، سادگی و وزن.

گفتم که کویر را، زندگی را، نقاشی را، پنجره را دوست دارم، پس شعر من اینهاست و اینها شعرمن.

با شعرهایم زندگی‌ام و خاطراتم را به تصویر کشیده‌‌ام، خاطراتی از کوچه‌های خاکی و خانه‌های خشتی کرمان، کوچه‌ باغ‌های پرطراوت ماهان و شهرشلوغ و سیمانی تهران و خلاصه یک عمر زندگی از دست رفته.

پس شعرهای من تمامی احساسم، اندیشه‌ام، زندگی‌ام و بیش از همه حرفهای ناگفته‌ای است که تاکنون مجال گفتن آنها را نیافته‌ام.

                                                                                                                                                        دکترمهرداد ژند

جهت دانلود رایگان برروی لینک زیرکلیک نمایید.

شعرفرمیتن

پاسخ دهید

آدرس پست الکترونیکی شما منتشر نخواهد شد.فیلدهای اجباری مشخص شده اند *