درس گفتار

اعتماد

اعتماد

به معنای اطمینان یک انسان به فرد یا گروه و یا سازمانی است، که بتواند حقوق و منافع او را عادلانه و منصفانه رعایت و تأمین  سازد. گیدنز، فوکویاما و جیمزکلمن اعتماد را رعایت منافع تعریف نموده و استمرار آن را لازمه رضایت صاحب آن منفعت می‌دانند.

اعتماد صرفاً منافع مالی را در برنمی‌گیرد، بلکه شامل حقوق، منزلت و کرامت، حقوق و عدم تعرض به حریم خصوصی نیز می‌گردد.

بنابراین اعتماد درصورتی حاصل می‌شود که :

  • منافع مادی و یا اقتصادی بین افراد عادلانه توزیع و حدود آن رعایت گردد.
  • احترام و کرامت انسانی افراد مورد تهاجم قرار نگیرد.
  • در روابط اجتماعی حقوق آنان مورد توجه باشد.
  • حریم خصوصی آنان خدشه‌دار نگردد.
  • اسرار آن‌ها فاش نشود (مهردادژند،شهر چیست ۱۳۹۶)

اگرچه تعریف اعتماد در جوامع کوچک به رعایت منافع مالی و همکاری در انجام کارهای روزانه یکدیگر خلاصه می‌شود و ایجاد اعتماد در آن به دلیل سبک ساده زندگی و دست‌یابی به آن برای افراد با توجه به امکان شناخت آنان از یکدیگر است. از نظر گیدنز در جوامع مدرن امروزی مفهوم اعتماد بسیار گسترده‌تر و پیچیده‌ است، زیرا ابعاد مختلف اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و حقوقی را نیز شامل می‌شود. در ضمن وجود آن را در اجتماع و روابط آن ضروری‌تر می‌سازد.
بنابراین باید توجه نمود، که عوامل زمان و مکان و جمعیت یا به طورکلی شرایط متفاوت محیطی در مفهوم و کارکرد اعتماد بسیار تأثیرگذار است.

                                                                                                                                                                 مهرداد ژند

جهت دانلود رایگان برروی لینک زیر کلیک نمائید.

اعتماد

کتب و مقالات

شعرفرمیتن

من به جبران خزان کردن باغ

عکس یک دسته گل میخک سرخ

روی دیوار اتاقم

روزی، خواهم کاشت

روبرویش

شاید

بکشم پنجره‌ای

تا نفسی تازه کند

و کنارش بنویسم پررنگ

عشق را دریابید

کویری‌ام و زاده کرمان، پدرم قاضی و وکیل دادگستری بود و با آنکه در جوانی او را از دست دادم اما خوب می‌دانم که همواره از آزادی و آزادگی دفاع کرد و مادرم که آموزگار ساکتی بود به جز کتاب‌های دبستان به دانش‌آموزان که من هم یکی از آنان بودم شیکبائی و مهرورزی را آموخت.

بیاد دارم که از اوان کودکی، همان وقت که توانستم برپاهای خود بایستم و از پنجره اتاق نشیمن بیرون خانه خشتی قدیمی را تماشا کنم شعر گفته و نوشته‌ام و از همان روزها بود که همیشه برحاشیه دفتر و کتابهایم شعری نقش می‌بست و این دو دهه گذشته شبها که دیرهنگام به خانه برمی‌گردم کاغذهای تاخورده و مچاله شده‌ای را از جیب لباسهایم بر روی قفسه کتابهایم که روی هریک شعری را یادداشت کرده‌ام رها می‌سازم و اگر در سال‌های گذشته همت همسرهمراه و همرازم و در این دو، سه ساله اخیر تلاش دخترم در گردآوری و نگهداری این کاغذها نبود، این شعرها نیز در کنار بسیاری از شعرهای دوران کودکی و نوجوانی و درگذر روزها به فراموشی سپرده می‌شد.

از سال ۵۳ تاکنون همیشه و به صورت رسمی دانشجوی دانشگاه بوده‌ام اما همیشه چه در آن هنگام که با درس و کتاب‌های رشته کامپیوتر و چه آنگاه که با بحث سازه‌های فولادی و بتنی و چه زمانی که با مقوله‌های شهر و شهرسازی درگیر بوده‌ام این عادت دیرینه شعرگفتن را فراموش نکرده‌ام و شعرهای این دفتر که گزیده‌ای بی‌قاعده از شعر روزگاران کودکی و جوانی تا امروز است یادگاری از کلاس‌های درس، هنگام کار، قدم زدن در کوچه‌ها، گذر از خیابان‌ها و لحظه لحظه زندگی من است.

کویری‌ام و کویر را با تمام زیبائیهایش دوست دارم، کویرجائی است که تا چشم می‌بیند دشتی پهن است و فراخ با ناهمواری‌های اندک که در انتهایش آسمان به زمین می‌پیوندد و آنجاست که هیچ چیز زشت و پلید را مجال پناه گرفتن و پنهان شدن در پشت درختان سر به فلک کشیده و یا کوه‌های استوار نمی‌ماند، آنجا که بوته‌های کوچک سرد و گرم روزگار چشیده‌ای پای برزمین می‌فشرند و در برابر تند بادها مردانه می‌ایستند، آنجا که بارانش فقط برلب‌های تشنه می‌بارد، آنجا که بادهایش یک شبه تپه‌های ریگ را از جا برکنده و با خود می‌برند، آنجا که گرمی آفتاب تابستان و سوز سرمای زمستان تا مغز استخوان مردمانش فرو می‌رود و ستارگان آن شب‌های تیره را نور باران می‌کنند و گمراهان را ره می‌نمایند و در کویر است که گرمی را، عشق را، قناعت را، بردباری و شکیبائی را، همت و پایمردی را و مهم‌تر از همه خدا را می‌توان احساس کرد.

زندگی را بسیار دوست دارم که همه چیز و همه جا را زیبا می‌بینم اما گاه نازیبائی‌هائی که من و تو نقش زده‌ایم بسیار اندوهگینم می‌کند و در پی آن به شعر و صفحه‌ای کاغذ پناه می‌برم.

از کودکی نقاشی را دوست داشتم اما هیچگاه نقاشی نکرده‌ام و همیشه این افسوس با من بوده است.

در شعرهایم به هیچ قاعده‌ای پای‌بند نبوده‌ام و خواسته‌ام هرآنچه را که می‌بینم و می‌دانم و می‌فهمم بدور از هر الزام و اجباری و وابستگی و دلبستگی به قالبی خاص بسرایم هرچند که در استفاده از قالب‌های شناخته شده نیز آنجا که نیازی دیده‌ام دریغ نکرده‌ام اما همیشه بر دو ویژگی در شعرهایم اصرار داشته‌ام، سادگی و وزن.

گفتم که کویر را، زندگی را، نقاشی را، پنجره را دوست دارم، پس شعر من اینهاست و اینها شعرمن.

با شعرهایم زندگی‌ام و خاطراتم را به تصویر کشیده‌‌ام، خاطراتی از کوچه‌های خاکی و خانه‌های خشتی کرمان، کوچه‌ باغ‌های پرطراوت ماهان و شهرشلوغ و سیمانی تهران و خلاصه یک عمر زندگی از دست رفته.

پس شعرهای من تمامی احساسم، اندیشه‌ام، زندگی‌ام و بیش از همه حرفهای ناگفته‌ای است که تاکنون مجال گفتن آنها را نیافته‌ام.

                                                                                                                                                        دکترمهرداد ژند

جهت دانلود رایگان برروی لینک زیرکلیک نمایید.

شعرفرمیتن